رویکرد نامجو به عشق یکی از
زمینه های مهم تلفیق اوست که تعبیر عشق پست مدرن در کتاب «پیوستی به نام گل سرخ»
اثر «امبرتو اکو» را به یاد می آورد:
((مردی زن بسیار با فرهنگ و تربیت شده ای را دوست دارد.می داند که نمی تواند
خیلی ساده به او بگوید من تورا دیوانه وار دوست دارم.چون میداند که آن زن می داند
و اینکه آن زن می داند که او می داند که این کلمات را قبلا «باربارا کارتلند»
نوشته است.هنوز راهی وجود دارد که می تواند بگوید همانطور که باربارا کارتلند گفته
است من تورا دیوانه وار دوست دارم... اگر آن زن این نکته را درک کند، بازهم اظهار
عشقی را شنیده است. هیچکدام از این دو احساس ساده لوحی نخواهند کرد.هردو دشواری
برخورد با گذشته را پذیرفته اند.با آنچه قبلا گفته شده و نمی توان آن را از بین
برد.هر دو لذت کنایه گویی را می چشند و یکبار دیگر هر دو در گفتن سخن عشق موفق شده
اند))
نامجو بدون اینکه از گذشته فرار
کند عشق مادی را هم نفی نمی کند. حاصل این میشود که به جای " به هر جا بنگرم
آنجا تو بینم " خاطره ی یار را به صورت پونز ته کفش همراه فراموش نشدنی عاشق
می داند.
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 9:2  توسط مصطفی
|