تبليغاتX
عصر تلفیق - در مورد شعر (1)
نقد پست مدرنیسم در ایران

هدف این شعر ساخت شکنی به سبک مولوی بود. یعنی مطالعه روی اینکه موسیقی تا چه حد در شعر موثره ؟

آیا واقعا میشه ساختار های زبانی رو به جز موسیقی شکست و شعر هنوز پابرجا باشه . البته ادعایی ندارم. مثلا مولوی میگه :

 

"بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود

داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود

دیده ی عقل مست تو، چرخه ی چرخ پست تو 

گوش طرب به دست تو، بی تو بسر نمی شود

جان ز تو جوش می کند، دل ز تو نوش می کند

عقل خروش می کند، بی تو بسر نمی شود"

 

اگر کمی به این شعر توجه کنین میبینین که نظام قافیه توش رعایت نشده اما موسیقی کلام معجزه میکنه.

من سعی کردم این تجربه رو تو زمینه های دیگه هم بررسی کنم. در ادامه خصوصیات شعر (1) رو توضیح میدم.قالب غزل رو به خاطر مضمون عاشقانه به کار بردم.

 

بیت اول و دوم : استفاده از تکنیک تداعی . یعنی از" ای بی " در مصرع اول به یاد " ای بی " در الفبای انگلیسی افتادم . شاید این نکته با روایت های چند گانه در فلسفه دیکانستراکشن مطابق باشه.در مصرع دوم تکواژهایی که به کار رفته اند علاوه بر یاد آوری الفبای انگلسیی قانون " همنشینی تکواژ ها  "رو نقض میکنن. در بیت دوم هم تکنیک کلاژ بکار رفته. " آی لاو یو" یک جمله ی فارسی نیست ولی از فعلش برای تمام کردن جمله "آی لاو یو کرمانجی " استفاده شده.

 

بیت سوم و چهارم : کمی شعر جدی و در انتها آزادی در تعویض نماد خاصیت این بیت است. "روی سرخ یار" در ادبیات کلاسیک تبدیل به "روی نارنجی" شده است. به نظر من شعر نباید به سادگی مخاطب بفهمد که با شعر جدی طرفه یا شوخی. این ایهام و ابهام برام جالبه. این را از فلسفه ی هنر سنتی ایران یاد گرفتم که مثلا خط ثلث را طوری  می نویسند که مخاطب آن را با اندکی تامل بخواند چون مطلب مهم است. البته هنر پست مدرن هم بر این بیت موثر است. چون یکی از وجوه هنر پست مدرن این است که بین هنر متعالی (جدی) و کیچ (kitsch هنر مردمی و پیش پا افتاده) حرکت کند و مرز آن ها رو مخدوش کند. ترکیب " شب رسوایی " هم نوعی پارادوکس محسوب می شود. چون شب محل مفی شدن است و نه محل رسوایی.

 

بیت پنجم و ششم : باز هم تغییر طنز آمیز در نماد " سرو" و "کاج".

 

بیت هفتم و هشتم : تلمیح به دستان شیرین و فرهاد . ضمنا بانجی در این بیت به معنای طنابی است که پا را به آن می بندند و از بلندی ها می پرند و در اثر خاصیت کشسانی به بالا بر میگردند. هدف از این استعاره خاصیت برگشت پذیری عشق است. مثلا رابعه بنت کعب میگوید : (( عشق او باز اندر آوردم به بند )). استفاده از استعاره بانجی هم به منظور بیان مفهوم عشق به شکل جدید است و هم به منظور طنز.

 

بیت نهم و دهم : زلف معشوق و پیچیدگی آن با وب مقایسه شده است. وب به دو معنای تار عنکبوت و سرویس اینترنت به کار رفته است که هردو بسیار پیچیده و در همند. به نظر من همانطور که شاعران کلاسیک برای معشوق ایماژ های در دسترس خود را به کار برده اند ما هم باید با حفظ مفهوم عشق ایماژهای جدیدی را به کار بگیریم.ضمنا واج آرایی و استفاده چند گانه از مصدر " گشتن" در این بیت دیده می شود.

 

بیت یازدهم و دوازدهم :  بیت یازدهم قانون معنایی زبان را نقض می کند. " کمک تا افلاک برآویزی " از لحاظ قواعد واجی صحیح است ولی با قواعد معنایی نسبتی ندارد (فعل اشتباه است). وجود  بیت دوازدهم بعد از بیت  یازدهم قواعد کاربردی زبان را نقض می کند. یعنی دو بیت ربطی به هم ندارند ( یکی در فضای عاشقانه و دیگری در فضای علم دستور زبان ).ضمنا تا بیت دوازدهم فقط قاعده ی واجی نقض نشده است که آن هم به شکل هجو آمیزی در بیت دوازدهم تو ضیح داده شده است. جایگزینی شاه بیت غزل با یک مسئله ی به ظاهر بی ربط به منظور حذف مدلول نهایی صورت گرفته است. شاید بتوان آنرا دیکانستراکشن نامید.

 

حرف نهایی : نمونه یک شعر به اصطلاح پساساختار گرای فارسی :

 

"من تو را دیدی آی دریدا در ساعت شنا شد رفتم در های باغ "

 

این فاجعه جز بی سوادی نیست. دوستان خواهشا شعر پسا ساختارگرا را با چرندیات اشتباه نگیرید. حتی اگر در غرب اینطور است ما نباید از آن تقلید کنیم. در جامعه ما تجربه نهیلیسم و بی معنایی وجود نداشته و ندارد. ما می توانیم معانی را به طور پراکنده و متکثر بیان کنیم اما نمی توانیم آن را حذف کنیم. در این زمینه مولوی را فراموش نکنید. من خاک پای همه شما هستم ولی خواهشا بپذیرید جامعه ما و غرب اگر متضاد نباشند متفاوتند. اما میتوان از تجربیات آنها استفاده کرد. امتحان که ضرری ندارد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 21:31  توسط مصطفی  |