محسن نامجو پدیده ی نوظهور موسیقی ایران بدون شک
بهترین نمونه ی تلفیق در حال حاضر است.به راستی موسیقی او هم برای ایرانی جذاب است
و هم برای دیگران.اما رنگ و بوی ایرانی آن کاملا معلوم است.در بحث راجع به هنر
نامجو ذکر چند نکته ضروری است :
1) رویکرد نامجو به فرهگ سنتی
2) نامجو و پست مدرنیسم
3) نامجو و عشق
قبل از همه چیز نامجو یک
سنت شناس تمام عیار است.نامجو سنت را نمی شکند تا آن را بی اعتبار کند.او سنت را
می شکافد تا گوهرهای خاک گرفته ی آن را جلایی دوباره ببخشد.گرچه ممکن است کارهای
او کمی خلاف عادت و عجیب باشد ولی اگر با تحجر و تعصب بی جا برخورد نکنیم کار او و
امثال او منجر به ترجمه ٬ انتقال و به روز شدن
گنجینه ی پر گوهر سنت خواهد شد. در این راه کمک گرفتن از وسایل مدرن هم اشکالی
ندارد .مگر برای حفظ بناهای تاریخی به علم فیزیک و شیمی و ... نیاز نداریم؟
یکی از موارد رویکرد نامجو به
سنت استفاده از زنجیره ی دال ها برای تاکید موسیقایی روی واژگان خاص متن
است.مانند:
"زان یار ٬ زان یار
٬ زان یار دلنوازم ....)
رویکرد دیگر او تطبیقی است.این تطبیق می
تواند در فرم یا مفهوم صورت گیرد.مثلا به جایگزینی بخشی از شعر با فرم یا مفهوم
یکسان یا حتی ادامه ی یک فرم یا معنا بدون جایگزینی.به عنوان نمونه در قطعه ی ترنج
می گوید:
"
گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری
گفتم بر
آستانت دارم سر گدایی
گفتم که
بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر
بدانی هم اوت رهبر آید "
دراینجا یک تطبیق معنایی صورت گرفته است
.ناگهان از میان شعر خواجوی کرمانی به شعر حافظ می رویم اما این تغییر چنان صحیح
صورت می گیرد که تفاوت قافیه را از یاد می بریم. این نکته علاوه بر تطبیق معنایی
به دیدگاه کثرت گرا ی نامجو اشاره دارد.
در قطعه ی گیس هم می گوید:
"ای
درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه ی تنهایی
و ای
خاطره ات پونس نوک تیز ته کفشم
این صندل
رسوایی و این صندل رسوایی"
در این مورد با تطبیق فرمی و ادامه ی فرم
مواجهیم.به واژه ی مونس و وزن عروضی دو مصراع اول و تاثیر آن بر شکل گیری مصراع
سوم توجه فرمایید.
یکی از مسائل مهم در مورد نامجو رویکرد او
به قرآن است.جای بسی تعجب است که بعضی منتقدین ناآگاه با قرائت نامجو از آیات قرآن
مخالفند.نامجو به سه شکل قرآن را قرائت می کند.
1) تاکیدی
: در این روش که بسیار معمول است با تغییر صوت ٬
شدت و سرعت آن روی قسمت هایی تاکید می کند. (رجوع کنید به قرائت "مصطفی
غلوش" در سوره ی مریم / آیه ی 29 / تاکیدهای مختلف صوتی روی " فاشارت الیه" )
2و3) چند خوانی و دگر خوانی: در این روش
بخشی از یک آیه چند بار یا با تلفظ های مختلف خوانده می شود. (رجوع کنید به قرائت
جواد فروغی در سوره ی تکویر / خصوصا روی لفظ "کوّرت" )
کارهای نامجو از بسیاری جهات با هنر پست مدرن قابل
مقایسه است.البته لازم به تذکر است که هنر پست مدرن (پست مدرنیسم) با
وضعیت پست مدرن متفاوت است.مثلا حضور خوانندگان فراوان در عرصه موسیقی برای سلایق مختلف (فارغ از سطح کار) از
نشانه های یک وضعیت پست مدرن است.اما هنر پست مدرن نشان دهنده ی وضعیت پست مدرن از
جمله کثرت گرایی است.
شاید مهمترین وجه شبه
هنر نامجو و پست مدرنیسم کلاژ باشد.
البته این شاخصه در کار او بسیار گسترده است چون در سطوح مختلف و انواع مختلف
صورت می گیرد.مثلا کلاژ بین شعرای مختلف ایرانی (مثل قطعه ی ترنج) یا بین موسیقی
ایرانی و غربی (مثل قطعه ی مرغ شیدا ) یا بین اشعار ایرانی و غربی (مثل قطعه ی سنگ
آسیاب)یا ... .لازم به تذکر است که کلاژ صرفا تکه چسبانی و تدوین است و با تلفیق
متعالی متفاوت است.
نمونه های معادل با کلاژ در
فرهنگ ما به وفور یافت می شود ؛
مثلا آرایه
ی تضمین در ادبیات:
" در«لا احب الافلین»، پاکی ز صورت ها یقین
در دیده های غیب بین، هر دم ز تو تمثال ها "
می بینیم که مولوی به زیبایی قطعه ای از سخن حضرت ابراهیم در قرآن را شعر خود
تضمین کرده است .البته آن چیزی که بیشتر با کلاژ تطابق دارد آرایه ی تضمین در
ادبیات مشروطه است که گاهی با چاشنی طنز همراه است.امروزه این شیوه را به کمال
میتوان در داستان های "محمد مهدی نجفی "دید.مثلا در "مشروطگی"
می نویسد:
"... دربار درباره ی این امر برآشفت و گفت «هیهات من الذله» و علایم بر
آن شد که می خواهد از آسمان باران بگیرد و وقتی باران گرفت قلب همه گرفت و این یک
حیله بود که « والله خیر الماکرین » و خدا رحم کند مکر شوندگان را. ... "
البته کلاژ وفتومونتاژ رابطه ای هم با
هنر قطاعی ما دارد.از هنرمندان نابغه در این مورد می توان از «مجتبی حق جو » نام
برد.
البته هیچ کدام از موارد
یاد شده به معنای تقلید ما از غرب یا غرب از ما نیست.
وجه شبه دیگر نامجو و پست
مدرنیسم رابطه با هنر کیچ است (kitsch به معنای هنر عوام و مبتذل است و در مقابل هنر avant-garde یا هنر پیشرو و متعالی قرار می گیرد.) می توان گفت که نامجو مثل
یک بند باز حرفه ای روی مرز باریک بین هنر کیچ و آوانگارد راه می رود و مدام به
اطراف متمایل می شود اما هرگز به هیچ طرف نمی افتد.شنونده احتمالا تا انتهای قطعه
در این تعلیق به سر می برد که بالاخره نامجو در موسیقی سنتی استاد است یا اصلا از
آن سر در نمی آورد.از این جهت کار او با مفهوم« Différance» در دیکانستراکشن قابل قیاس است.از جمله مثال های هنر کیچ در
کارهای او زدن آهنگ با دهان یا واژه های محاوره ای در شعر است.اما در طول کار چند
بار چنان تحریر می کند که مطمئن می شویم او بهترین است اما یک لحظه بعد ما را با
یک قطعه ی کیچ از این خواب بیدار می کند. عدم قطعیت و مبارزه با مرکزیت(logocenterism) در کارهای او موج می زند.
کنایه به گذشته نیز از تشابهات
کارهای نامجو و هنر پست مدرن است.کنایه به گذشته با گذشته گرایی متفاوت است.گذشته
گرایی یعنی مقابله با مظاهر پیشرفت و میل به بازگشت ولی نامجو گاهی در میان
کارهایش گریزی به گذشته مزند ولی در عین حال رویکرد پیشرو و نو آور خود را هم به
آن نشان می دهد.مثلا در انتهای قطعه «چشمی و صد نم» تحریر فوق العاده ی او به یک
فریاد بلوز ختم می شود؛ طوری که جای خالی فریاد بلوز در انتهای تحریر سنتی حس می
شود.گرچه کارهای نامجو از بسیاری جهات با مفاهیم دیکانستراکشن مطابق است ولی مانند
دیکانستراکتیویست ها به سنت دید انتقادی/انکاری ندارد بلکه دید تاییدی/انتقادی
دارد.از این جهت دید او با دید پست مدرنیست ها مطابقت دارد.ملاک زیبایی شناسی او
محدود به سنت یا مدرنیته نیست بلکه از هردو آنها برای ارائه ی کارش صود می
برد.البته نوآوری های او را نباید از نظر دور داشت.او یک تدوین گر محض نیست.
طنز هم از ویژگی های مشترک نامجو
و پست مدرنیسم است.این مسئله زایده تفکر کثرت گرا و تاویل های مختلف از یک متن
است.این طنز به صورت اطناب، تکرار ، تأکید،ادامه،تأویل و تکه چسبانی ظاهر می
شود.مثلا در قطعه ی «گیس» می گوید:
"... اگزاز و دیازپامی
جز زلفت آرامی
چون زلفت نارآمم
رسوا و پریشم من
سشوار سشوار سشوار... "
شاعر در هنگام قرائت اشعار سنتی
تلنگری زیرکانه به مرز واقعیت و مجاز می زند و ظاهرا از دید فردی ناآگاه زلف معنا
را با زلف زمینی اشتباه می گیرد.این به معنای تخریب شعر نیست بلکه فقط زاویه ی دید
متفاوتی را نشان می دهد.حاصل این طنز تمسخر نیست بلکه خنده ای رندانه است.
رویکرد نامجو به عشق یکی از
زمینه های مهم تلفیق اوست که تعبیر عشق پست مدرن در کتاب «پیوستی به نام گل سرخ»
اثر «امبرتو اکو» را به یاد می آورد:
نامجو بدون اینکه از گذشته فرار
کند عشق مادی را هم نفی نمی کند. حاصل این میشود که به جای " به هر جا بنگرم
آنجا تو بینم " خاطره ی یار را به صورت پونز ته کفش همراه فراموش نشدنی عاشق
می داند.