تبليغاتX
عصر تلفیق
نقد پست مدرنیسم در ایران

دلم تنگ است دلم تنگ است.

دلم تنگ بلورین داده از دست.

مساوی با مربع عاشق دیوانه و مست.

چنان مستم که از دستم.

گهی هستم گهی پستم.

گهی آوازه خوان و مطربی رویا پرستم.

ولی افسوس ده بر یک.

در این شبها که از افزایش تولید لبریز است

دلم تنگستن عشق است و دلتنگ است و تک سایز است و بیدار است و گه خواب است و می خواند

 گهی عاقل گهی مست :

دلم تنگ است دلم تنگ است.  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 21:33  توسط مصطفی  | 

خیلی وقته که می خوام در مورد فضای جدیدی که تجربه کردم شعر بگم. این دوتا شعر هم که می بینید از جمله اوناست.این شعرها تا حدود زیادی تحت تاثیر شعر دهه هفتاد ، ادبیات دیکانستراکشن ، پساساختار گرایی و پست مدرنیسم است. البته انتقاداتی هم به این مکاتب دارم که در طول این مجموعه شعر میگم.اگه بخوایم یه اسمی برای این مدل شعر بذاریم بهتره با نام " شعر تبیینی " ازش نام ببریم. شعر تبیینی رو دکتر براهنی تعریف کرد که به نظرم خیلی جالب و هیجان انگیز اومد. به نظر ایشون شعر قدیم عموما " شعر توضیحی " بوده که مثلا شاعر توضیح میده که : آه ای معشوق من در آتش عشقت سوختم و دیوانه شدم و ... به جای اون شعر تبیینی با استفاده از خواص فراموش شده ی زبان مثل موسیقی ذاتی کلمات و معنای ناب ، همین احساسات عاشقانه رو تبیین میکنه. مثلا شاعر به جای توضیح دیوانگی در فراق یار عملا هذیون میگه. به نظر شما آدمی که در یاد معشوق مست شده واقعا می تونه حالتش رو توضیح بده؟ آیا این مستی  قابل باوره ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 21:32  توسط مصطفی  | 

هدف این شعر ساخت شکنی به سبک مولوی بود. یعنی مطالعه روی اینکه موسیقی تا چه حد در شعر موثره ؟

آیا واقعا میشه ساختار های زبانی رو به جز موسیقی شکست و شعر هنوز پابرجا باشه . البته ادعایی ندارم. مثلا مولوی میگه :

 

"بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود

داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود

دیده ی عقل مست تو، چرخه ی چرخ پست تو 

گوش طرب به دست تو، بی تو بسر نمی شود

جان ز تو جوش می کند، دل ز تو نوش می کند

عقل خروش می کند، بی تو بسر نمی شود"

 

اگر کمی به این شعر توجه کنین میبینین که نظام قافیه توش رعایت نشده اما موسیقی کلام معجزه میکنه.

من سعی کردم این تجربه رو تو زمینه های دیگه هم بررسی کنم. در ادامه خصوصیات شعر (1) رو توضیح میدم.قالب غزل رو به خاطر مضمون عاشقانه به کار بردم.

 

بیت اول و دوم : استفاده از تکنیک تداعی . یعنی از" ای بی " در مصرع اول به یاد " ای بی " در الفبای انگلیسی افتادم . شاید این نکته با روایت های چند گانه در فلسفه دیکانستراکشن مطابق باشه.در مصرع دوم تکواژهایی که به کار رفته اند علاوه بر یاد آوری الفبای انگلسیی قانون " همنشینی تکواژ ها  "رو نقض میکنن. در بیت دوم هم تکنیک کلاژ بکار رفته. " آی لاو یو" یک جمله ی فارسی نیست ولی از فعلش برای تمام کردن جمله "آی لاو یو کرمانجی " استفاده شده.

 

بیت سوم و چهارم : کمی شعر جدی و در انتها آزادی در تعویض نماد خاصیت این بیت است. "روی سرخ یار" در ادبیات کلاسیک تبدیل به "روی نارنجی" شده است. به نظر من شعر نباید به سادگی مخاطب بفهمد که با شعر جدی طرفه یا شوخی. این ایهام و ابهام برام جالبه. این را از فلسفه ی هنر سنتی ایران یاد گرفتم که مثلا خط ثلث را طوری  می نویسند که مخاطب آن را با اندکی تامل بخواند چون مطلب مهم است. البته هنر پست مدرن هم بر این بیت موثر است. چون یکی از وجوه هنر پست مدرن این است که بین هنر متعالی (جدی) و کیچ (kitsch هنر مردمی و پیش پا افتاده) حرکت کند و مرز آن ها رو مخدوش کند. ترکیب " شب رسوایی " هم نوعی پارادوکس محسوب می شود. چون شب محل مفی شدن است و نه محل رسوایی.

 

بیت پنجم و ششم : باز هم تغییر طنز آمیز در نماد " سرو" و "کاج".

 

بیت هفتم و هشتم : تلمیح به دستان شیرین و فرهاد . ضمنا بانجی در این بیت به معنای طنابی است که پا را به آن می بندند و از بلندی ها می پرند و در اثر خاصیت کشسانی به بالا بر میگردند. هدف از این استعاره خاصیت برگشت پذیری عشق است. مثلا رابعه بنت کعب میگوید : (( عشق او باز اندر آوردم به بند )). استفاده از استعاره بانجی هم به منظور بیان مفهوم عشق به شکل جدید است و هم به منظور طنز.

 

بیت نهم و دهم : زلف معشوق و پیچیدگی آن با وب مقایسه شده است. وب به دو معنای تار عنکبوت و سرویس اینترنت به کار رفته است که هردو بسیار پیچیده و در همند. به نظر من همانطور که شاعران کلاسیک برای معشوق ایماژ های در دسترس خود را به کار برده اند ما هم باید با حفظ مفهوم عشق ایماژهای جدیدی را به کار بگیریم.ضمنا واج آرایی و استفاده چند گانه از مصدر " گشتن" در این بیت دیده می شود.

 

بیت یازدهم و دوازدهم :  بیت یازدهم قانون معنایی زبان را نقض می کند. " کمک تا افلاک برآویزی " از لحاظ قواعد واجی صحیح است ولی با قواعد معنایی نسبتی ندارد (فعل اشتباه است). وجود  بیت دوازدهم بعد از بیت  یازدهم قواعد کاربردی زبان را نقض می کند. یعنی دو بیت ربطی به هم ندارند ( یکی در فضای عاشقانه و دیگری در فضای علم دستور زبان ).ضمنا تا بیت دوازدهم فقط قاعده ی واجی نقض نشده است که آن هم به شکل هجو آمیزی در بیت دوازدهم تو ضیح داده شده است. جایگزینی شاه بیت غزل با یک مسئله ی به ظاهر بی ربط به منظور حذف مدلول نهایی صورت گرفته است. شاید بتوان آنرا دیکانستراکشن نامید.

 

حرف نهایی : نمونه یک شعر به اصطلاح پساساختار گرای فارسی :

 

"من تو را دیدی آی دریدا در ساعت شنا شد رفتم در های باغ "

 

این فاجعه جز بی سوادی نیست. دوستان خواهشا شعر پسا ساختارگرا را با چرندیات اشتباه نگیرید. حتی اگر در غرب اینطور است ما نباید از آن تقلید کنیم. در جامعه ما تجربه نهیلیسم و بی معنایی وجود نداشته و ندارد. ما می توانیم معانی را به طور پراکنده و متکثر بیان کنیم اما نمی توانیم آن را حذف کنیم. در این زمینه مولوی را فراموش نکنید. من خاک پای همه شما هستم ولی خواهشا بپذیرید جامعه ما و غرب اگر متضاد نباشند متفاوتند. اما میتوان از تجربیات آنها استفاده کرد. امتحان که ضرری ندارد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 21:31  توسط مصطفی  | 

در حین مطالعه بر روی تئوری های مطرح شده در بالا چند شعر مطالعاتی یا تحقیقی گفتم که اصول این تفکرات را به طور خلاصه در خود داشته باشد

 

1) ای  بی خبر از عاشق____   ای بی سی دی ای اف جی

2) ای اچ ال و ای ام ان_____    آی لاویو کرمانجی

3) تنها و پریشانم   ________ در این شب رسوایی

4) می خوانمت ای دلدار ____ای روی تو نارنجی

5) هرجا که روم هستی____    هر آینه ایماژی

6) چون حرف زنم از سرو____    نزد تو که خود کاجی

 7) یک چند چو فرهادم______  یادت ز کوه انداخت

 8) اما نمردستم __________ای عشق توام بانجی

9) در وبگه زلف تو _________صبح و شب من سرگشت

10) بس گشتم و گردیدم____گشتم ز طرب حاجی

11) ای یار کمک کن تا_______ افلاک بر آویزی

12) خواهم که برون افتم_____    زین قاعده ی واجی

 

توضیحاتش رو بعدا می گم.نظر یادتون نره. ذکر منبع هم فرامش نشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 8:58  توسط مصطفی  | 


((و این صنعت هم خیلی غریب است که بدون اعانت رنگ و قلم و مدد ِ مداد، صورت را به طرفة العین برمی دارد.))  میرزا عباسقلی خان نوری، سفیر ناصرالدین شاه در روسیه، در توصیف دوربین عکاسی

 به نظر می رسد تضاد سنت و تجدد یکی از عوامل اساسی رکود فرهنگی و هنری جامعه ی امروز ما شده و چنان پیشرفت کرده است که دیگر نه سنتمان اصیل است و نه تجددمان رو به پیشرفت. تنها مخلوطی ناهمگن از این دو داریم که به نفع هیچکدام نیست.چه می توان کرد؟

  قطعاً مطالعه ای باریک بینانه در تمدن چند هزار ساله ی خودمان لازم و ضروری می نماید. از سوی دیگر بد نیست نگاهی به تجربه ی غرب در این زمینه بیندازیم.اما باید توجه داشته باشیم که ریشه های این وضع و مصادیق سنت / مدرنیته در غرب تفاوت هایی با وضع جامعه ی ما دارد.مثلا بدون تجربه ی مدرنیته ،نیچه،نهیلیسم، فروید،هیپی گری،پاد فرهنگ،تظاهرات 1968 و... چگونه می توان حرفی از پست مدرنیسم، دیکانستراکشن و پسا ساختار گرایی به میان آورد.به نظر میرسد "همذات پنداری" با غرب در این مورد مانند تجربه ی تقلیدی و ناقص مدرنیته ناگزیر به شکست خواهد انجامید.ولی این دلیلی برای خط قرمز کشیدن به تمام تجربیات غرب اعم از بد و خوب نیست.شباهت هایی نیز میان وضع موجود ما و غرب وجود دارد.ممکن است یک تجربه یا بخشی از آن عیناً در جامعه ی ما مفید باشد.بعضی از تجربه ها نیز ممکن است مضر باشد. شاید هم نیاز به تحقیقی عالمانه باشد که پوسته ها را کنار بزند و از گوهربعضی تجربه ها نکات مفید را برداشت کند.در این میان مسئولیت خطیر ما بررسی گذشته ی غنی ، همه ی تجربه های جهان و سنجش عیار شفابخشی هریک در جامعه ی امروزمان است.یکی از راههایی که در طول تاریخ ملت های آگاه در چنین مواردی پیش گرفته اند و زمزمه هایی از آن در جامعه ی ما نیز به گوش می رسد مفهوم "تلفیق" است.

 مطالب این وبلاگ عموما به تبیین و نقد مبانی فکری پست مدرنیسم ، دیکانستراکشن وریشه های آنها اختصاص خواهد یافت. منتها دیدگاه معماری در آن قالب خواهد بود.امیدوارم دوستان منتقدی در این وبلاگ پیدا کنم. از دوستانی که استاد من هستن عذر میخوام چون میخوام مطالب این وبلاگ رو ساده بنویسم و شاید مطالب پیش پا افتاده رو تعریف کنم.شما ببخشین ما میخواهیم از اول شروع کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 8:57  توسط مصطفی  |